مجازات اعدام / کارل مارکس

مجازات اعدام

(به مناسبت روز جهانی مبارزه با اعدام)

کارل مارکس

ترجمه ی محسن حکیمی

… در جامعه ای که به تمدن خود افتخار می کند، بنانهادن اصلی که بتوان حقانیت یا مناسبت مجازات اعدام را بر آن مبتنی کرد، اگر نگوییم به کلی ناممکن، بسیار دشوار است. مجازات به طور کلی به عنوان وسیله ای برای اصلاح یا ارعاب مورد دفاع قرار گرفته است. اما [فردی که مجازات می شود می تواند بپرسد] شما چه حقی دارید که من را برای اصلاح یا ارعاب دیگران مجازات می کنید؟  از این گذشته، تاریخ – و چیزی به نام آمار – به کامل ترین نحو گواهی می دهد که از زمان قابیل تا کنون مجازات نه توانسته مردم دنیا را اصلاح کند و نه قادر بوده آنها را مرعوب سازد، بلکه یکسره برعکس بوده است. از منظر حق انتزاعی، فقط یک نظریه ی مجازات وجود دارد که شأن و منزلت انسان را به گونه ای انتزاعی به رسمیت می شناسد، و آن نظریه ی کانت و به ویژه صورت متصلب تری است که هگل به آن داده است. هگل می گوید: «مجازات حق مجرم است. فعلی است که مجرم خود آن را خواسته است. مجرم [با ارتکاب جرم] اعلام می کند که زیرپاگذاشتن حق [دیگران] حق اوست. جرم او نفیِ حق [دیگران] است. مجازات، نفیِ این نفی و، از همین رو، اثبات حقی است که مجرم خود آن را خواسته و بر خویشتن اِعمال کرده است.»

بی تردید، در این فرمول نکته ی ظاهرفریبی وجود دارد، زیرا هگل به جای آن که مجرم را ابژه ی صرف و اسیر عدالت بداند او را تا سطح موجودی آزاد و خودمختار بالا می برد. اما با نگاهی دقیق تر به این فرمول، پی می بریم که ایدئالیسم آلمانی در اینجا نیز، مانند بیشتر موارد دیگر، قواعد جامعه ی موجود را حرمتی متعالی بخشیده است. آیا فکر جایگزینی فرد انسانیِ دارای انگیزه های واقعی، فردی که زیر فشار شرایط اجتماعیِ گوناگون قرار دارد، با انتزاع «اراده ی آزاد» – که برای خودِ انسان کیفیتی است در میان بسیاری از کیفیات انسانیِ دیگر – پنداری باطل نیست؟ این نظریه، که مجازات را نتیجه خواست خودِ مجرم می داند، تنها بیان متافیزیکی نظریه ی قدیمی «قصاص» (jus talionis ) ، چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان، خون در برابر خون، است. به بیان ساده تر، و صرف نظر از تفسیرها و تأویل ها، [بر اساس این نظریه] مجازات چیزی نیست جز وسیله ی جامعه برای دفاع از خود در برابر تعرض به شرایط حیات خویش، ویژگی این شرایط هرچه می خواهد باشد. اما این چه جور جامعه ای است که برای دفاع از خود هیچ وسیله ای بهتر از جلاد نمی شناسد، و در «مهم ترین نشریه ی جهان» توحش خود را قانون ابدی می نامد؟

آقای اَی. کِتِله، در اثر درخشان و عالمانه ی خود، انسان و توانایی های او (l’Homme et ses Facultes) می گوید: «ما با نظم و ترتیبی رعب آور بودجه ای را به ساختن زندان ها، سیاه چال ها و چوبه های دار اختصاص می دهیم. … ما تقریباً به همان شیوه ای که زاد و ولدها و مرگ و میرهای سالانه را پیش بینی می کنیم، حتی از پیش می گوییم که چند نفر خون همنوعان خود را خواهند ریخت، چند نفر به جعل سند مبادرت خواهند کرد، چند نفر مرتکب فساد مالی خواهند شد و…»

آقای کِتِله، با محاسبه ی احتمال وقوع جرم، که در سال 1829 منتشر شد، با یقین شگفت انگیزی نه تنها شمار جرایم بلکه انواع گوناگون جرایمی را که در سال 1830 در فرانسه روی داد عملاً پیش بینی کرد. این را که نه نهادهای سیاسیِ خاصِ یک کشور بلکه به طور کلی شرایط اساسی جامعه ی مدرن بورژوایی است که باعث تولید شمار میانگینی از جرم در یک بخش ملی معین از جامعه می شود از جدول زیر می توان دریافت، که کِتِله آن را برای سال های 1822 تا 1824 تهیه کرده است. این جدول شمار جرم و سن مجرمان را در مورد صد مجرم محکوم شده در آمریکا و فرانسه نشان می دهد:

                 سن                    [تعداد جرم در] فیلادلفیا          [تعداد جرم در] فرانسه

         زیر بیست و یک سال                     19                                    19

       بیست و یک تا سی سال                   44                                    35

            سی تا چهل سال                       23                                    23

             بالای چهل سال                       14                                    23

                                                   ——                             ——

                                                      100                                   100

اکنون، اگر به این ترتیب جرایم مشهود [در جامعه] در یک مقیاس بزرگ نظم و ترتیبی طبیعی را، از نظر تعداد و نوع آنها، نشان می دهند – اگر، آن گونه که آقای کِتِله می گوید، «دشوار است که تعیین کنیم در کدام یک از این دو (جهان طبیعی و نظام اجتماعی) علت های مؤثر معلول های خود را در نهایت نظم و ترتیب به وجود می آورند» – آیا نباید به جای افتخارکردن به جلادی که شمار زیادی مجرم را اعدام می کند تا فقط جا را برای شمار جدیدی از آنها باز کند، به تأمل ژرف درباره ی تغییر نظام مسبب این جرم ها بپردازیم؟

*این نوشته بخشی از مقاله ی مارکس است که در تاریخ 18 فوریه ی 1853 در روزنامه ی نیویورک دیلی تریبیون به چاپ رسیده است.

منبع ترجمه:

Karl Marx, Selected Writings in Sociology & Social Philosophy, translated by T.B.Bottomore, edited with an introduction and notes by Mr. Bottomore and Maximilien Rubel, and with a foreword by Erich Fromm, McGraw-Hill, Inc. 1964.

منبع : سایت آزادی بیان

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked. *