گفتگو با رفیق سلام زیجی در باره تداوم کشمکشهای ارتجاعی دولتهای امریکا و ایران و وظایف ما

By / 5 ماه ago / مقالات / No Comments

گفتگو با رفیق سلام زیجی در باره
تداوم کشمکشهای ارتجاعی دولتهای امریکا و ایران و وظایف ما

سوسیالیسم امروز: حزب سوسياليست انقلابي در تاريخ ٢٨ ارديبهشت ١٣٩٨ برابر بل ١٤ مي ٢٠١٩  فراخواني را در عكس العمل به تخاصمات و ماجراجويي هاي دولتهاي ارتجاعي جمهوري اسلامي و امريكا  داده است، در همین رابطه چند مقاله در نشریه و سميناری نیز در شبکه های اجتماعی برگزار کرده است. لطفا توضیح دهد که نتايج تاكنوني اين تخاصمات به كجا رسيده و عكس العمل يگر نيروها و جامعه به آن چه بوده است؟

سلام زیجی: ما به این مسئله بسیار حساس بودیم. به عنوان یک پدیده مهم و مخاطره آمیز برای جنبش آزادیخواهی در ایران و منطقه به آن برخورد میکنیم. از این رو تلاش نموده ایم ضمن فراخوانی در جهت مقابله با هر دو دولت ارتجاعی ایران و امریکا، با برگزاری سمینار و اختصاص بخش قابل توجه ای از نشریه به این موضوع و همچنین تماس مستقیم با برخی از شهروندان و فعالین مقیم ایران تلاش نموده ایم جوانب مخاطره آمیز این پدیده را روشنتر کنیم و برای سنگر بندی در مقابل آن به آمادگی جامعه و خنتی کردن دامنه این مخاطرات کمک نمائیم.

تا این لحظه متاسفانه این مخاطرات و فضایی جنگی تحمیل شده نه تنها کاهش پیدا نکرده است بلکه بعضا پر هیاهوتر و نگران کننده تر شده برای مردم بی دفاع در ایران و منطقه. سیاست تهدید جنگی و ماجراجوئی نظامی همچنان مردم منطقه و ایران را تهدید می کند. این فضا در جامعه حالت انتظار و توام با نگرانی و اینکه ممکن است هر لحظه از جانب کانگسترهای طرفین یا جریان ثالثی جنگ ویرانگری مشابه مواردی که ما در چند کشور منطقه سالها است شاهد آن هستیم و بجز ویرانی و آسیب زدن به شهروندان هیچ دستاوردی برای مردم عادی نداشته است، دوباره به منطقه، و اینبار به جامعه ایران تحمیل گردد، و این واقعیت به یک نگرانی واقعی عمومی تبدیل شده است.

همین امروز دوباره با هارت و پورت کردن فرماندهان سپا ه پاسداران از سوی و از سوی دیگر اعلام ارتش امریکا مبنی بر گشت زنی مشترک نیروهای شورای دولتهای خلیج فارس، اعلام خوداری هواپیماهای مسافر کشی بر آسمان آبهای خلیج فارس از سوی مقامات امریکایی، و همچنین بیرون بردن کارکنان غیرعراقی شرکت نفت وابسته به امریکا در عراق از جمله گویای تداوم مخاطره آمیز این کشمکش ها و بازی به سرنوشت مردم منطقه میباشد. اما اینکه آیا این تهدیدها به شروع جنگ گرم و رودروی نظامی منتهی خواهد شد یا نه، همچنانکه پیشتر گفته بودیم پیش بینی وقوع آنرا بطور قطعی نمیتوان اعلام کرد، اما وقتی با دو دولت روبرو هستیم که با بحران و جنگ و آدمکشی و نشان دادن زور بازوی نظامی خود اهدافشان را همواره، یکی تحت عنوان دمکراسی و نظم نوین و دیگری در پوشش اسلام و غیره پیش برده اند، و با تحمیل جنگ و بحران و تروریسم چه مستقیم و چه نیابتی تا کنون در منطقه زندگی دها میلیون انسان را به تباهی برده اند، نگرانی از شروع جنگ از جانب اینها را باید جدی تلقی کرد، نباید تردیدی داشت چنانچه منافع اینها تامین نگردد تحمیل جنگ را راه دفاع از منافع خود تلقی میکنند، سیاستهای جنایتکارانه ای که هرگز به منفعت و سرنوشت مردم زحمتکش در ایران و منطقه و جهان هیچ ربطی نداشته است. در هر صورت هر چند هنوز شروع قطعی جنگ را نمیتوان در چشم انداز داشت اما منتفی دانستن آن و آمده نشدن برای پیشیگیری و مقابله با آنرا نیز خطا بزرگی می دانیم.

در مورد چگونگی عکس العمل به این فضا در جامعه و در بین اپوزسیون نیز ‌همچانکه قابل انتظار بود شاهد برخورد متفاوت و متضادی هستیم. در اوضاع حاکم کنونی در جهان و منطقه که عدم اتکا به خود برای پیشبرد مبارزه آزادیخواهانه و گرفتن حق یک رکن مهم و منفی است، در فضآی که متاسفانه بخشی از مردم متوهم و مرعوب شده اند، در دورانی که بخش زیادی از اپوزسیون از جمله اپوزسیون دست راستی ایران بیرون رانده شده در قدرت دولتی همواره برای شراکت در قدرت یا به کشمکشهای درون خود حاکمیت و یا دخالت و نقش یک دولت مرتجع دیگری متکی بوده اند در این مورد نیز با قرار گرفتن در کنار یکی از این دو دولت ضد انسانی در گرم کردن تنور این نوع سیاست و فضا ی جنگی شریک و مجرم هستند. برخی از افراد یا اپوزسیون حامی و دنبالچه دولت امریکا اخیرا لیستی از جنایت جمهوری اسلامی را منتشر و پخش کرده اند و از آن نتیجه گرفته شده که اگر جنگ هم بشود و امریکا هم حمله کند همین اندازه مردم آسیب می بینند!،و این اپوزسیون مرتجع اما نمیگویند با اینحال اگر این رژیم نیز از این طریق سرنگون شود و اگر هم کنار گذاشته شود مردم ایران با یک جمهوری اسلامی کثیف دیگری حال در پوشش ملی گرائی مواجه خواهند شد نه یک جامعه آرام و آزاد و خوشبخت!. پشت سیاستهای ارتجاعی امریکا و این شیپور ارتجاعی را اساسا نیرویهای شونیست فارس و سلطنت طلبان، مجاهدین و اپوزسیون قوم پرست و عقب مانده فدارلیست چی های کورد و ترک و نیروهای سناریو سیاهی مذهبی دیگر در اپوزسیون نمایندگی میکنند، اپوزسیونی که همواره سیاست خود را مانند اپوزسیون مرتجع وقت عراق و منطقه امید خود و راه پیروزی اش را به ارابه ارتش امریکا و گسترش جنگ و سیاست ضد انسانی تحریم اقتصادی جامعه گره زده اند. باید به این واقعیت اعتراف کرد که سیاست این ها آنسوی سکه سیاستهای ضد انسانی جمهوری اسلامی و نیرویهای مرتجع قرار گرفته در کنار جمهوری اسلامی هستند، که در پوشش مخالفت با جمهوری اسلامی و در مقام اپوزسیون به پیش می برند، و بجز جمهوری اسلامی و دولت امریکا کسی از آن نفع نبرده و نخواهد برد. و همزمان در جهت تامین منافع بازیهای دولت امریکا و قلدری و کانگستر بازی ان دولت دست راستی از جانب وزارت خارجه امریکا به بازی گرفته شده اند. دولت فاشیستی که در راستائی تحمیل زورگویانه خود و دمکراسی ضد انسانی اش به منطقه و جهان همواره از چنین حامیانه بی مایه و نیروهای دست ساخت خود بهر برده است.

اما از سوی دیگر تا کنون خوشبختانه شاهد عکس العملهای، ‌هر چند بسیار ناکافی، در جامعه و در بین بخشی از اپوزسیون چپ هستیم. البته برخی از اپوزسیون چپ ایران که در مواردی تک سازمانی و در موردی دیگر چند سازمانی بیانیه مشترک صادر کرده اند، بنظرم موضع خوب و سوسیالیستی نگرفته اند.عمدا یک سیاسیت نه سیخ بسوزد و نه کباب را در بیانیه شان نمایندگی کرده اند. یک سیاست منفعلانه و اکتفا صرف به یک اعلامیه خشک و خالی و بی نقش در ترغیب جامعه به مقابله و عدم کمک به سنگر بندی محکم و جدی علیه این مخاطره را مبنای سیاست تا کنونی آنها را تعریف میکند. بخشا نوک حمله شان صرفا علیه جمهوری اسلامی است. و اینکه گویا اکنون زمان سرنگونی است و غیره، که مستقیم و غیر مستقیم به معنی مثىبت ارزیابی کردن اوضاع و نقش جنایتکارانه امریکا در این دوره “علیه ایران” است. در حالی که چنین سیاستی عملا در راستای مثبت قلمداد کردن قلدری و سیاست ماجراجویانه و دخالتگرانه منفی دولت امریکا است، ماها که البته سرنگون طلب بوده و هستیم و هر روز برای تحقق آن تلاش نموده ایم. اما نه از هر راهی! و اما اکنون صحبت بر سر یک موضوع فراتر از موضوع “سرنگونی” بر فراز ما و جامعه در حال گشت و گذار است. موضوع جنگ و ویرانی و قلدری و صف آرائی دو دولت جنایتکار!، موضوع اساسا و در درجه اول لشکر کشی و قلدری دولت امریکا و سیاستهای آن در قبال تحولات درون ایران و خود جمهوری اسلامی است که اتفاقا و مستقیما به روند سرنگونی انقلابی و آزادیخواهانه نظام فاسد جمهوری اسلامی آسیب رسانده است، و مبارزه کارگران و مبارزین علیه جمهوری اسلامی را دشوارتر، پرهزینه تر و با مخاطره مواجه کرده است.

ما خودمان با برخی از ان نیروها قبلا کار کرده ایم، رهبران پوپولیست و سانترشان هم در دوران برجام و هم دوران بعداز خروج امریکا از بر جام را همواره به “زیان رژیم” و در راستای “سرنگونی شیرین جمهوری اسلامی” ارزیابی کرده اند، اکنون هم بدون حساب پس دادن به پوچ بودن چنین دیدگاهای همان متد را دارند با اندکی تعدیل و به چپ چرخیدن، نمایندگی میکنند.همه ادبیات و اسناد آندوره آنها توهم عریان به سرنگونی در پیچ بعدی و به “انقلابات بهار عربی”، به “انقلاب زنانه” و عروج “کمونیسم جهانی” در بستر آن انقلابات و بلاخره سیاست توهمزا در برخورد به میدان آمدن “‌قطب سوم” در عراق( بخوان عمدتا اعتراضات ناسیونالیستها و مقتی صدریهای چند سال پیش) و بلاخره “مردم مشهد راه نشان می دهد” در “قیام دیماه” ٩٦، بود. اکنون به بی پایه بودن همه این تحلیل ها و ارزیابی ها و ایزوله کردن اپوزسیون کمونیست درون خودشان به خاطر مخالفت با این سیاستهای دست راستی را نه تنهابه روی مهربان خود نمی آورند بلکه میخواهند در این فضای ارتجاعی و جنگی نیز دوباره نه فقط به “سوی سرنگونی جمهوری اسلامی” بروند که حتی “آلترناتیو سوسیالیستی” را نیز بر این بستر بسازند! من بارها گفته ام با این چپ و سیاست و خط ورشکسته راست و پوپولیستی ٥٧ ی، که هر دوره رنگ عوض میکند، هرگز نمیتوان دو قدم به سوی پیروزی کارگر و سوسیالیسم در ایران برداشت!

در هر حال امروز و در این شرایط بنظر من باید، بدون کوچکترین همسوئی با جمهوری اسلامی، نوک حمله ات به قلدری دولتی باشد که روند مبارزه آزادیخواهانه ما و آینده میلیونها انسان را برای کسب آزادی و برابری و رهائی قطعی از چنگ جمهوری اسلامی با مشکل و معضلات بیشتری روبرو کرده است، که همین رژیم جنایتکار اسلامی را او به ما تحمیل کرد، که خود را کدخدای جهان میداند و هر روز در گوشه ای از جهان جنایت می آفریند و پرده سیاه دمکراسی خود را نیز روی آن میکشاند. طبعا همزمان باید علیه سیاستهای ماجراجویانه و آدمکشی و تروریستی جمهوری اسلامی در این کشمکش نیز بود. مگر غیر از این است که جمهوری اسلامی خود محصول دولت وقت امریکا است، اینکه در این چهل سال ضمن تحمیل فشارهای مقطعی به جمهوری اسلامی از جانب دولت امریکا و غرب، همواره زیر بغل جمهوری اسلامی را گرفته اند که به وسیله انقلابیون و طبقه کارگر و سوسیالیستها سرنگون نگردد. و اما اگر نیروی وکسی که به این فضای جنایتکارانه و سیاستهای امروز امریکا برای “سرنگونی” امید بسته است، بخواهد یا نخواهد به نیروی امریکا در جهت باج گیری از جمهوری اسلامی، و نه سرنگونی آن، تبدیل شده است.

در سطح جامعه نیز هر چند بنظرم هنوز رضایت بخش نیست, اما وقتی به گفتگوهای از فعالین در این باره دررادیو پیام کاندا، یا با نشریه سوسیالیسم امروز، و دیگر رسانه ها و مناسبتهای دیگری مراجعه میکنیم خوشبختانه بسیار روشن علیه فضای حاکم و علیه هر دو دولت امریکا و حتی علیه آن نوع اپوزسیون راست و توهم پراکن که نام بردیم موضع گرفته اند، و به درست این وضع را به زیان مبارزه خود ارزیابی کرده اند. همچنانکه بارها تاکید کرده ایم جنگ و آشتی این دولتهای ارتجاعی هرگز مسیری طی نخواهد کرد که طبقه کار و مبارزین بتوانند به اصطلاح از میان این جدال میوه خود را بچینند. برعکس بیشتر مورد ضرب و شتم قرار میگیریم و به موانع سر راه مبارزمان موانعهای بیشتری ایجاد میکنند. همین امروز اوجگیری بازداشت فعالین اول مه، فعالین مخالف قتل زنان، وتعرض به نویسندگان معترض و غیره همه به دلیل بهره گیری نظام فاسد اسلامی از فضای حاکم موجود نیز هست. بنابر این تداوم این فضا به زیان مبارزه ما است و به نفع رجز خوانی امام جمعه ها و دیگر سران ریز و درشت دولتی و نظام حاکم بر کشور. به بهانه فضای جنگی و “مبارزه با شیطان بزرگ” به مبارزه و مطالبات جاری جامعه بیشتر جواب سر بالا می دهند و سرکوب مینمایند. در حالی که ما میدانیم منافع و ماهیت هر دو دو دولت حاکم بر ایران و امریکا دو روی یک سکه اند، لازم و ملزوم همدیگرند، هر دو ضد کارگر و ضد سوسیالیست و ضد منافع حق برابری شهروندان هستند.

در هر حال میخواهم تاکید کنم هنوز اعتراض و صف بندی کافی به این فضا سازی و تهدید و مخاطرات تحمیل شده راه نه افتاده است، هنوز دولتهای جنایتکار حاکم در ایران و امریکا، فراماندهان ماجراجو و بیمار آنها احساس فشار به میدان آمدن صف میلیونی آزادیخواهان علیه خود نمی کنند، هنوز شاهد تف کردن گسترده اجتماعی به صورت تهدید کنندگان ماجراجو و رئیس جمهورها و رهبرانشان نیستند. تا زمانی که چنین فشاراجتماعی و صفی از معترضین به میدان نیاید آنها هر طوری که بخواهند سناریوی تحمیل شده کنونی را بدون مانع اجتماعی به پیش میبرند. ما امیدوار هستیم مقابله و اعتراض جامعه بیش از پیش گسترش پیدا کند و این تنها ابزار اصلی خنثی کردن خطر شروع یک جنگ جنایتکارانه و تداوم فضای جنگی کنونی است!

سوسیالیسم امروز:  شما سیاست عدم همسوئي با هيچكدام از اين دولت را اعلام کرده اید،  اما ما شاهد هستیم برخي تصورشان اين است با هر قيمتي اين رژيم برود خوب است، و شروع جنگ را به نفع سرنگوني طلبان میدانند. پاسخ شما به اين دسته چيست؟

سلام زیجی: همچنانکه بخشا در سوال قبلی پاسخ دادم واقعیت این است ما با یک جنبش ارتجاعی و عقب مانده و دست راستی در ایران و منطقه و سطح اپوزسیون روبرو هستیم که همواره سیاست و افقشان به دخالت “خارجی” ها گره خورده است. این جنبش و صف فاقد اراده و خصلت انقلابی و متکی به توده مردم و از پائین ست. اینها به یک دولت و یک ارتش دیگری برای “رهای میهن” شان یا رسیدن به هدف ارتجاعی شان نیازمند هستند. به سناریوی متکی هستند که نه “مردم ایران” که خود اینها را به قدرت برساند. اسم اینها مهم نیست چیست، مجاهد باشد با لجک بنفش یا طرفدار سیستم نر سالار سلطنت و تاج شاه، شونیسیم فارس ایرانی باشد یا قوم پرست و فدرالیست چی و مذهبی عقب مانده، که فکر میکنند با شروع جنگ داخلی و کشتن کودکان در کوچه و پس کوچه ها به اسم این کورد و یا ترک است میخواهند سناریوهای وحشتناک عراق و دیگر کشورهای منطقه را تکرار و تحمیل کنند تا به قدرت کثیف خود نزدیکتر شوند. همه اینها همواره یا به بخشی از دولت حاکم یا به یکی از دولتهای دیگری متکی بوده اند. خاصیت نیروهای بورژوازی و دست راستی چه ملی گرا و چه مذهبی همین است! “مردم” برای اینها یک لشکر سیاه، یک موجود بی اراده برای کمک به قدرت رساندن حاکمیت بورژوائی شان با هر اسم و رسمی که خود ادعا میکنند، میباشند. بخشی از پوپولیستها و “خلق” گرایان چپ نما هم شغلشان همیشه سواری دادن به همین بورژواها هستش با پوشیدن نامربوط یک پیراهن قرمز رنگ!

اینها هیچ ربطی به منفعت طبقه کارگر و صف آزادی و برابری ندارند. هر چند “اپوزسیون هستند” اما ازنظر ماهیت و رابطه شان با طبقه کارگر و صف آزادیخواهان انسوی سکه دولت حاکم اسلامی و بورژوائی هستند. اینکه به هر اندازه ای به کارگر و زن و جوان معترض بگوئیم ما ضعیفترازآن هستیم تا بتوانیم با اتکا به دست و نیروی خود این رژیم را به اندازیم و باید به ارتش دیگران و دخالت نظامی و تحریم اقتصادی متکی باشیم، این به معنی دقیق و مستقیم کلمه یعنی کمک کردن به بقای همین نظام حاکم. بدین ترتیب این پیام را داده و میدهند که ما با اتکا به امریکا میتوانیم رهائی پیدا کنیم در حالی که این بزرگترین دروغ تاریخ است! آن بخشی هم که هوای “دفاع از میهن” کرده و فریاد “مرگ بر امپریالیسم” را در صف جمهوری اسلامی سر میکشند، دارند به بقای همین جمهوری کثیف اسلامی خدمت میکنند. اما مهم است که نسل بعداز قیام ٥٧ هم باید این واقعیت را بداند که جمهوری اسلامی را نیز همین “امپریالیسم” دولت وقت امریکا سر کار آورد تا اراده و انقلاب همین “مردم ایران” را ناکام کند و بخون بکشاند. و چنین اتفاقی افتاد!

نسل ما و کلیه نیروهای چپ آندوره اشتباه کردیم که همه حقایق را نگفتیم، که درایت اینرا نداشتیم صف مستقل کارگری، سوسیالیستی و آزادیخواهانه خود را با بقیه که به امریکا و یا جریان خمینی متکی بودند از جمله با جریان اسلامی و ملی گرایان و چپ خلقی و پوپولیست جدا نکردیم، آنها ما و طبقه کارگر را با خودشان به مسیر شکست و به ته گود کشاندن. همه گفتیم اول شاه برود بعد حل خواهد شد، سیاست عوافریبانه، دست راستی و پوپولیستی که هنوز بخش زیادی از رهبران ورشکسته باقیمانده آنزمان و بخشی از سازمانهای چپ آندوره دارند تکرارش میکند. میبایست آنزمان میگفتیم نیروهای راست، ملی اسلامی ها فردا از کانال خمینی و کارتر و ارتش باقی مانده شاه سرنگون شده به جانمان خواهند افتاد، و به جانمان افتادن و شکستمان دادند، و دوباره یک نظام جنایتکار دیگری سر کار آوردند.

بحث روشن حزب ما هم این است که به هیچ وجه نباید آن تاریخ و سیاستها را تکرار کرد. تکرار آن تاریخ و اشتباهات تکرار یک فاجعه عظیمتر است. با آن سیاستها حداکثر مردم را از یک چاه بیرون می آوریم، که بنظرم اینرا هم نمیشه انجام داد، و اما بدون تردید به یک چاله دیگر در پوشش و لباس دیگری خواهیم انداخت. و این نوع “رهایی” را مدیون ارتش امریکا هم میدانند!. ما هم می گوئیم آن ارتش و کسی که شما را نجات داده فردا باید نوکر و مزدور او شوید، باید نفت و گاز و معادن و سیاست و اخلاقت را در اختیار منافع او قرار بدهید، و این رهائی نیست! استقبال از شكست و ناکامی و ویرانگی دیگر و بیشتر برای اکثریت جامعه است. جنگ امروز دولت جمهوری اسلامی و امریکا نیز سر تامین همین منفعت مشترک و ارتجاعی شان است. بحث اصلا بر سر آزادی و سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، خود مقامات امریکاهی هم همین را اقرار کرده اند. خامنه ای و جمهوری اسلامی هم خوب می دانند که امریکا همواره پشت آنها را در تند و پیچهای سخت گرفته، اگر جای سیلی زده در جهت همساز کردنشان با منفعت امریکا، در مقابل بارها زیر بغلشان را گرفته که به واسطه خشم و خروش کارگر و زن و جوان ایرانی بنیادهای این رژیم زیرورو نگردد. هیچ کسی به اندازه ترامپ و دولتش بر این واقعیت واقف نیست که جمهوری اسلامی بهترین دولت بورژوازی برای کشیدن شیره جان طبقه دها میلیونی کارگر و تامین منافع سرمایه داران است. کمتر دولت دیگری در منطقه با این شدت و حدت میتواند طبقه کارگر و ازادی زن و امید و مبارزه جوان مترقی و سکولار و سوسیالیست را به این شکل سرکوب و به قهقرا و اعتیاد و بیکاری و غیره سوق دهد که جمهوری اسلامی توانسته در این چهل سال آنرا انجام دهد. هدف این کشمکش اصلا سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، فقط تامین منفعت طرفین در حد قابل قبول برای هر دو دولت فاشیست بورژوازی است. بنابر این اپوزسیونی که سیاست خود را به این نوع کشمکش بورژواها و نمایندگان وحشی ترور و تروریسم و آدمکشی، و آرزوی سرنگونی مورد نظر خود را از کانال ترامپ و دولت امریکا گره زده است، نه فقط به مبارزه آزادیخواهان و سرنگونی طلبانه در ایران آسیب زده و میزنند و جامعه را با مخاطره و جنگ دو دولت جنایتکار مواجه میکنند، حتی در این بازی نیز به جز به بازی گرفته خودشان از جانب دولت امریکا چشم انداز دیگری در این تحولات متصور نیست. آنها از این طڕیق فقط به ادامه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی کمک می کنند نه به رها شدن جامعه از زیر سایه سیاه جمهوری اسلامی!

سوسیالیسم امروز: چشم اندار اين كشمكش به كجا خواهد انجاميد؟ راه حل و فراخوان مجدد شما  در پاسخ به جدال تحميلي ان دو دولت ارتجاعي چيست؟

سلام زیجی: پاسخ دقیق به این موضوع و پیشبینی آینده آن فعلا دشوار است، اما نفس این کشمکش و تحمیل فضای جنگی در چند هفته گذشته و نتایج تاکنونی سیاست ضد انسانی تحریم اقتصادی بسیار روشن است که بجز آسیب دیدن جامعه و ضربه زدن به روند مبارزه آزادیخواهی و جنبش طبقه کارگر و کمک به بقای جمهوری اسلامی و سود جوئی آنها از فضایی موجود نتیجه دیگری حاصل نشده است. چنانچه این کشمکش به رودروئی نظامی هم کشیده نشود همین سطح ازجنگ روانی- تبلیغاتی و اقتصادی به اندازه کافی زیانبار بوده است. برعکس ادعای اپوزسیون حامی جنبش “همه باهم” در پوشش “جنبش سرنگونی” این روند به نفع جنبش سرنگونی نیست چرا که بخشی از همین “جنبش سرنگونی” و نیروهای دخیل در آن راست و ارتجاعی و حامی دخالت نظامی و تحریم اقتصادی از جانب دولت امریکا است. اینکه آیا جنگی صورت میگیرد بستگی به چگونگی دست یافتن دو طرف به منافع خود در منطقه دارد. بنظر من بر عکس ادعای طرفین و برخی از تحلیل گران و ژورنالیستها شروع جنگ رودرو کاملا منتفی نیست، به ویژه اگر دو طرف در این مسیر منفعتشان تامین نگردد خطر جنگ زیاد است. طبعا شروع جنگ رودرو و دامنه جنایت حاصله از آن بسیار وسیع و گسترده و زیانبار و چه بسا فرا کشوری و منطقی هم میتواند باشد.

اگر روند کنونی در مسیر سهیم کردن سهم هر دو در معاملات جاری، از جمله تامین منافع امنیتی و اقتصادی دولتهای امریکا و ایران در منطقه جلو برود، به شکلی دوباره تحت توافق هسته ای، که قریب به دو دهه است تحت این عنوان جامعه جهانی را بازی میدهند، بتوانند آشتی بین خود به وجود بیاورند، اگر امریکا بداند جمهوری اسلامی مشکلی بر سر پیشبرد سیاستهایش در خاورمیانه نیست، و اگر جمهوری اسلامی پیام قابل اتکایی از گرفتن سهم و حضور خود در جهان سرمایه داری و نقش آفرینی در منطقه از جانب دولت امریکا بگیرد، جنگی نخواهد شد. اما در این کشمکش به دلیل بحرانها و کشمکشهای که هر دو طرف با آن مواجه هستند فعلا و بلاواسطه تا تدارک ملزومات و توجیهات بیشتری برای شروع جنگ نمیتوانند صرفا از کانال زور نظامی به اهدافشان برسند، در نتیجه احتمال شروع جنگ مستقیم با یکدیگر فعلا کم است. اما در هر حالت ما با دو دولت فاشیست و کانگستر و تروریست پرور نامنطق روبرو هستیم که همیشه نمیتوان با اتکا به منطق و بررسی دقیق اوضاع آنها را درست فهمید، باید آمادگی برای هر اقدام پیش بینی نشده آنها را داشت. تا این لحظه و در موقعیت کنونی بعید نیست منافع دو طرفشان در پی این فضا از راه مذاکره مستقیم و غیر مستقیم و جام زهر کشیدن هر دو طرف در امریکا و ایران برای خود اعلام پیروزی کنند و به حداقل امتیازاتی از همدیگر گرفتن راضی باشند. در این حالت هم باز ساکت شدگان تا کنونی و مردم رنجدیده بازنده بازی این دو دولت فاشیست خواهند بود. آن دو دولت جنایتکار به حاکمیت خود میتوانند در شرایط جدیدتری ادامه بدهند. بارها این بدیهیات را تاکید کرده ایم که هر دو دولت از این فضا به نفع خود در کشور تحت کنترل خود و علیه مخالفین خودشان دارند استفاده میکنند. جمهوری اسلامی از این فضا برای عقب راندن مطالبات گسترده سیاسی و اقتصادی و عقب راندن اپوزسیون انقلابی خود بهره میبرد. اینها در پی این هستند حتی اگر آتش بس سیاسی هم با هم بکنند باید مدال قهرمانی بر سینه بزنند تا بیش از بیش به مردم معترض و اپوزسیون رادیکال خود از موضع قدرت برخورد کنند.

چنانچه دو طرف به تامین حداقلهای از منفعت خود دست پیدا نکنند، اگر در این جدال که اساسا یک جدال فرا منطقه ی و جهانی تر به ویژه از جانب دولت امریکا است، برای مثال احساس کند از این طریق امتیازاتی در مقابله با چین و روسیه و اروپا بدست نیآورده است، و ارزیابی اش این باشد که منفعتشان در منطقه بیشتر تحت فشار قرار میگیرد، فکر کنند در کشور تحت کنترل خود بیش از پیش با تعرض مخالفین و اپوزسیون روبرو خواهند شد، و آینده نمایش ابنتخاباتشان در سال آینده تاریک میشود، بنظرم بعید نیست این کشمکش به رویاروی مستقیم نظامی کشیده شود. مانند همه موارد دیگر در منطقه تحمیل یک جنگ ویرانگر آلترناتیو وحشیانه و را حل دوم و مجرای است برای پیشبرد سیاستهای ارتجاعی هر دو دولت فاشیست، برای عبور از معضلات داخل کشوری، و از جمله برای تحمیل هژمونی و سرکردگی و قلدری هیئت حاکمه امریکا. بعداز چنین جنگی که گفتیم پیامدهای به شدت مخربی به دنبال خواهند داشت، و بعداز کسب امتیازات مورد نیاز خودشان اینبار از نو بازی بازسازی منطقه و کشور ویران شده و غیره را در دستور خود می گذارند تا هر هزینه ی که برای بمباران موشک و بمب بر سر جامعه کرده اند از همین مردم سرکوب شده و جامعه لت و پار شده باز پس بگیرند. در هر صورت ما امیدوار هستیم که چنین اتفاقی نه افتد و عامل اصلی ممانعت از وقوع چنین جنگ و جنایتی همانطوری که در فراخوان ما آمده اعتراض گسترده توده ای و به میدان آمدن صف میلیونی طبقه کارگر و نیروهای مسئول علیه هر دو دولت جنایتکار و حامیانشان است.

فراخوان ما بازهم تاکید بر ضرورت به میدان آمدن کارگران و آزادیخواهان جامعه علیه این فضا و علیه هر دو دولت است. ما انتظار داریم از جمله در ایران طبقه کارگر و فعالین کارگری در این زمینه نقش فعالتری ایفا کنند. مانند برخورد فعال تا کنونی علیه حجاب و اعدام و بازداشت فعالین و قتل زنان و حقوق معوقه و تشکل کارگری و غیره که شاهد هستیم، لازم است در باره موضوع به مراتب سرنوشت سازتر و مخاطره آمیزتر کنونی و خطر جنگ نیزعکس العمل جدی نشان داد. با بیانیه و طومار و اکسیون و اعتصاب و یا هر شکلی که مناسب می دانیم باید نشان دهیم که در این جدال ارتجاعی علیه هر دو دولت ضد کارگری هستیم، علیه جنگ تحمیلی آنها به جامعه هستیم، علیه تروریسم و فضای جنگی آنها هستیم، اجازه نمی دهیم جمهوری اسلامی به این بهانه مزدور استخدام کند و به آزادیها و مطالبات ما کارگران و زنان تعرض کند. فراخوان ما ایجاد جبهه سوم آزادیخواهی نه به جنگ و علیه آن دو دولت ارتجاعی و شکل دادن به یک صف مستقل آزادیخواهی علیه وضع موجود است.

این یک ضرورت مبارزاتی است، تا زمانی که این فضا ادامه دارد، تا زمانی که تحریمهای اقتصادی و جدال و تهدیدها ادامه دارد و جامعه را زیر فشار قراد داده است، باید علیه آن عکس و العمل جدی و گسترده نشان داد. سکوت و یا راه آمدن با فضای تحمیل شده به جامعه بهترین امکان برای تداوم سیاستهای ضد انسانی این دو دولت کانگستر علیه یکدیگر و سیاست مخرب هر دوی آنها علیه زندگی دها میلیون انسانی است که هیچ نفعی در این کشمکش ارتجاعی ندارند.
خواست “نه به جمهوری اسلامی”، “نه به امریکا”، و نه به “تحریم اقتصادی و فضای جنگی”، و نه به حضور و موجودیت و سیاستهای این دو دولت ارتجاعی” لازم است به خواست و امر همه آزادیخواهان در ایران و منطقه و جهان تبدیل گردد، این دو دولت فاشیست را باید منزوی تر کرد و دست جنایتکارانه شان را از سر طبقه کارگر و شهروندان ایران و منطقه کوتاه کرد! از همه میخواهیم به این فراخوان بپوندند. از همه میخواهیم با ایجاد جبهه سوم سنگر محکمی علیه این جنایتکاران ایجاد نمایند.
(متن پیاده شده گفتگوی تصویری که روز ١٩ می ٢٠١٩ پخش گردیده است.(در راستایی رساندن بهتر منظور مصاحبه شونده در مواردی متن کتبی دقیقتر و کاملتر شده است)http://www.azadi-b.com/J/2019/05/post_853.html

?fbclid=IwAR1LSXy1de2koHWmx54BI4lASI66loFIQ8NnTt_mBBKdY15gSX4ETT0WNZw)
منبع: شماره ١٠١ نشریه سوسیالیسم امروز
٤ خرداد ١٣٩٨
٢٥ می ٢٠١٩

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked. *